صمد بدراق نژاد می گوید داستانی که می نویسم براساس امواجی است که دریافت می کنم،
صمد بدراق نژاد می گوید داستانی که می نویسم براساس امواجی است که دریافت می کنم،شاید آن دختر پرستار چنین حرفی نزده است ونگفته باشد،همیشه برای او آرزوی خوشبختی نمودم و همیشه چنین خواهم نمود،او مادر شده است،وبه زبان محاوره درباره او باید گفت،او باید دختر خود را شوهر بدهد نه خودش را،من از امواجی صحبت خواهم نمود که سرنوشت علم وانسان ها را تعقیر خواهد داد،صمد بدراق نژاد معتقد است،امواج علم ودانش درسراسر جهان پراکنده شده است، هرانسانی در وجود خود گیرنده دارد عرفای کبار به این پدیده گوش باطن می گویند،حتی قلب انسان ها وحیوانات گوش دارد،اگر چنین داستانی رابرای پزشک خودومتخصص مغز و اعصاب آقای دکترمنوچهر عماد تعریف کنم اوبه من خواهد گفت،صمد تو بیمار هستی باید درمان شوی،در جواب خواهم گفت من امواجی را از مکان و لامکان دریافت می کنم،حتی اگر شما باور نکنید بارها و بارها گویم امواجی که دریافت می کنم دارای شعور است،این نظریه به ما می گوید اگر صدا شعور داشته باشد، هرعضوی دربدن ما خواص هرچیزی که انسان واقعی دارد،اعضای بدن هم همان امتیاز را دارند و خواهند داشت،این جملات پایه و اساس پزشکی نوینی درکشور ایران وجهان اسلام خواهد شد، به آن می توانیم بگوئیم پزشکی نظری،شاید افرادی بگویند ازچه زمانی این امواج را دریافت می کنید؟زمانی که دانشجو بودم عاشق دلباخته بودم،عشق باعث شد که گوش باطن فعال شو د،آن دختر پرستار را دوست دارم اما دوست داشتن من از احترام است،برای او از خود چیزی نمی خواهم دوست دارم هرگونه امواجی که دریافت می کنم ثبت نمایم،با راست و دروغ آن کاری ندارم،سعی می کنم مطالب قابل استناد و علمی را بنویسم و ثبت کنم،به آن دختر پرستاری علاقه نفسانی ندارم به خودم وانمود کردم او عضوی از وجودم وعضوی از خانواده ام است،من دیگر عاشق او نیستم اما عاشقانه اورا دوست دارم ،این مکانیزم باعث می شود حالت عادی داشته باشم،ازنظر علم روانشناسی این مکانیزم نوعی سرکوب نیاز در وجود من وهر شخصی خواهد بود.
توضیح اول؛
انسان های پاک زود عاشق می شوند.
چرا انسان های پاک زود عاشق می شوند؟
عشق از بارگاه پاکی وزیبایی بود،هر گاه انسان پاکی بیابد آن را می جوید،وهر چیزی اصل خود را می جوید وعشق به انسان های پاک حریص می شود چندانکه درآن حریص تر می گردد.
توضیح دوم؛
هرانسانی بخواهد انسان واقعی،مُسلمان واقعی،مومن واقعی،خدا جوی واقعی شود،وجودی دروجود او نجوا میکند صحبت آغاز می کند، هر قدر درمسیر کمال بیشتر گام بردارد کشمکش های درونی او بیشتر وبیشتر می شود،درهمین حین صداهایی را از محراب درون بر می خیزد وشما آن را می شنوید،بعضی از صحبت های محراب درون از حکمت ومعرفت بود،وبعضی دیگر القای نفسانی وآزار دهنده اما فایده القای نفسانی آن بود که روح خداجوی شما را در این راه محکم واستوار می کند،داستان عجیبیست، به چیزی شبیه نیست،عرفای بزرگ جهان اسلام به صحبت پسندیده وجود هر انسانی القای رحمانی،وبه صحبت های ناپسند وجود شما القای نفسانی می گویند،اما عرفای بزرگ جهان اسلام معتقد بودند،ضمیر پاک هر انسانی با خودش صحبت می کند،درآینده دانشمندان جهان موارد زیادی را از این پدیده کشف خواهند نمود.
درس نامه تفکر فلسفی تحلیلی عقل واحد،مولف محمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی(دردست تالیف وچاپ)؛
هر چیزی شعور دارد(قاعده ایرانی درعلم فلسفه)
درس نامه تفکر فلسفی تحلیلی عقل واحد انتشارات مختومقلی فراغی( در دست تالیف وچاپ)
؛
صدا نیز شعور دارد.
درس نامه تفکر فلسفی تحلیلی عقل واحد،مولف محمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی(دردست تالیف وچاپ)؛
هر انسانی می تواند جهان دیگری باشد،وجهان های دیگر ایجاد کند.
درس نامه تفکر فلسفی تحلیلی عقل واحد،مولف محمد عبدالصمد (صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی(دردست تالیف وچاپ)؛
داستان ما داستان جهان بود،وداستان جهان داستان ما بود.
توضیح اول؛
اگر تو در داستان زندگی ات درعشق عاشق بودی داستان آن را می توانی در هر ذره ای بخوانی چندانکه هر ذره ای از عشق ،واله وشیدا بود.
عشق دربین مردم دهقان ترکمن،مولف محمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی(دردست تالیف وچاپ)؛
ثنگ عشقینگ ،یورگمیده سویمکلیگی اویا ساقلیا،شون بیلن سویمکلینگی هر وقتدا سانگا آیدیب بیلیارن؛
ترجمه اول؛
عشق تو محبت را درقلب بیدار می دارد،وبا آن می توانم لحظه لحظه دوست داشتنم را به تو شرح دهم.
ترجمه اول؛
عشق تو محبت را درقلبم بیدار می دارد،وبا آن می توانم ،لحظه لحظه دوست داشتنم را به تو شرح دهم.
عشق خود را خوار کردن بود.
عشق خود را حقیر کردن بود.
عشق نیز بیماری بود.
عشق آفت جانی بود،که راحت جان شد.
سامان جهان از عشق وروح بود ،وعقل درآن تدبیر گر.
درس نامه تفکر فلسفی تحلیلی عقل واحد،مولف محمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد؛
انتشارات مختومقلی فرآغی؛در دست تالیف وچاپ؛
دوستی برایم چنین گفت،آقا صمد شما هزاران نظریه درعلوم پایه ورشته های اصلی مطرح نمودید،،فلسفه روح،عقل،وعشق چیست؟
درجواب گفتم هزاران تعبیر دارد،اما درمختصر واژه ای می توان چنین گفت؛
روح حضور خدا درمابود،عقل اراده خدا درما،وعشق زندگی خدا با،ما بود.
درس نامه عرفان عملی ونظری،مولف محمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی(در دست تالیف وچاپ)؛
مجموعه تصانیف ی سرودم با عنوان خدای عاشق وخدای معشوق، با عنوان بهار زندگی کجایی؟زمن جدا کجایی؟در وصف هجران معشوق وسوز دل از آن.
بهار زندگی کجایی؟
زمن جدا کجایی؟
زتو بسی سرگشته ام
از فغان دل ببریده ام
غم دل پرورده ام
زمن جدا کجایی؟
ازعشق تو دیوانه ام
رنج دل بس دیده ام
بهار زندگی کجایی؟
زمن جدا کجایی؟
به هر سو تو را نگرم
کجا تو را بجویم؟
بهار زندگی کجایی؟
زمن جدا کجایی؟
فُرقت تو دردلم
اقبال تو در کفم
یاد تو درسینه ام
زمن جدا کجایی؟
بی تو در محنت بسیارم
ندارم چاره ای در کارم
بهار زندگی کجایی ؟
زمن جدا کجایی؟
درس نامه عرفان عملی ونظری ،تصنیف بهار زندگی کجایی ،زمن جدا کجایی،با آخرین ویرایش والحاقات ،مولف محمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی(در دست تالیف وچاپ):
عمریمنگ یازی نیرده سن؟
مندان آیری نیرده سن؟
سن سیز باشیم چاشیا
یورگیم کوپ آغیریا
هجران اودی توتشیا
مندان آیری نیرده سن؟
ثنگ عشقینگدا دالی من
کوپ آغیرلری چکمیش من
عمریمنگ یازی نیرده سن؟
مندان آیری نیرده سن؟
هریانا باقسیم دیدام دا سن
دیدام دا سندن باشغا یوق اکن
عمریمنگ یازی نیرده سن؟
مندان آیری نیرده سن؟
یوق لیغینگ یورگیمی قسیا
اقبالینگ الیمدان چقیا
یادینگ یورگمدا قالیا
مندان آیری نیرده سن؟
سن سیز کوپ چکریم
یوق دیر هر ایشدا چارام
عمریمنگ یازی نیرده سن؟
مندان آیری نیرده سن؟
عشق به مخلوق نیز عشق به خدا بود.
عشق به مخلوق ،عشق به خدا ست.
دوست داشتن انسانها .دوست داشتن خدا بود.
انسان عاشق خداست.
توضیح اول:
انسان عاشق در عشق وعاشقی با خدا دریک صفت بود.عاشق ومعشوق خدا ست.(هجران چه کار دارد؟هجران کجاست؟)
عشق کافر ومُسلمان نمی داند.
توضیح اول:
در دین عشق کافر ومُسلمان در یک کیش بودند.
انسان ها شبیه هم عاشق می شوند،اما شبیه هم عشق را درک نمی کنند.
فرهنگ عاشقانه های ترکمن(با تاکید بر عشق بین مردم دهقان ترکمن)،مولف محمد عبدالصمد (صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی(دردست تالیف وچاپ)؛
سانگا سوز بریارن،همیشلیک سنی قووریان(همیشلیک سنی سوییان)؛
ترجمه اول؛
به تو قول می دهم تورا برای همیشه دوستت داشته باشم.
ترجمه دوم؛
تو را قسم برای همیشه دوستت خواهم داشت.
ترجمه سوم؛
سوگند می خورم تو را برای همیشه دوست خواهم داشت.
درس نامه عرفان عملی ونظری، مولف مُحمدعبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی دردست تالیف وچاپ؛
بارها گفته ام ودوباره گویم، زمانی که دانشجو بودم،دختر پرستاری را در رشته پرستاری بسیار دوست می داشتم،ومحبت او در وجودم عشق اورا برایم دوچندان کرده بود عاشق دلباخته او بودم روزها ماه ها،سال ها درعشق او بودم وبا عشق اومی سوختم،روزها وسال ها گذشت،ندایی آسمانی وغیبی مرا گُفت،تو او را دوست می داری یا مرا،آن ندا را چنین گفتم ودر جواب داشتم،تورا گویم،جز تو را نگویم،تو را دارم جز تو را ندارم،تو را دانم جز تو را ندانم.
عشق دربین مردم دهقان ترکمن(فرهنگ عاشقانه های ترکمن)مولف مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد:انتشارات مختومقلی فراغی در دست تالیف وچاپ:
سانگا آیدثیم سنی قوورمیان،مندان باشغا یالانیم یوق،ثنی اُنوددیم دیثم سندان باشغا یادیمدا یوق:
ترجمه اول:
به تو بگویم دوستت ندارم دروغی جز این ندارم ،اگر بگویم فراموشت کردم خاطری جز تو ندارم.
ترجمه دوم:
اگر بگویم دوستت ندارم دروغی جز این ندرم،اگر بگویم فراموشت کردم خاطری جز تو ندارم.
عشق دربین مردم دهقان ترکمن(فرهنگ عاشقانه های ترکمن)مولف مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی(در دست تالیف وچاپ):
سنگ عشقینگ بیلن کان آغلادیم(نوشتار اول)
ثنگ عشقینگ بیلین کوپ آغلادیم(نوشتار دوم)
ترجمه اول:
با عشق تو بسیار گریه کردم.
ترجمه دوم:
با عشق تو زیاد گریه گریه کردم.
ترجمه سوم:
با عشق تو چه گریه ها که سر ندادم( ترجمه مفهومی)
ترجمه چهارم:
با عشق تو بسی گریه ها سر دادم(ترجمه مفهومی)
ترجمه پنجم:
با عشق تو گریه ها بسیار داشتم(ترجمه مفهومی)
ترجمه ششم:
باعشق تو گریه هایم بسیار شد(ترجمه مفهومی)
ترجمه هفتم:
با عشق تو گریه ها بسیار دارم(ترجمه مفهومی)
ترجمه هشتم:
با عشق تو چشمانم گریان است(ترجمه مفهومی)
ترجمه نهم:
با عشق تو چشمانم پُر از گریه است(ترجمه مفهومی)
ترجمه دهم:
با عشق تو گریه هایم بسیار بود(ترجمه مفهومی)
درس نامه عرفان عملی ونظری :مولف مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی (در دست تالیف وچاپ):
گلها همه درعدم زآفتاب عشق سوخته بود
تو ببین گل ها همه زبوی آشنایی تفتیده بود
همه شب سحرم از اشتیاق روی دوست
تا ببویم بوی آشنایی از نشاط روی دوست.
منبع:
دیوان اشعار مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد ،انتشارات مختومقلی فراغی (در دست تالیف وچاپ)
درس نامه عرفان عملی ونظری مولف مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی (در دست تالیف وچاپ):
هر انسانی به زبان خداوند صحبت می کند.(این حقیقت در مرتبه محبت وفنا برای عارفان وهمه انسانها حاصل می شود ممکن بسیاری این مرتبه را انکار کنند خصوصا اهل ظاهر وقشریون)
توضیح اول:
نُطق انسان وحیوان وجهان ای هوش
آوازی از خداوند ماه وناهید و مدهوش
اهل دل آن را آفتابی بیند در آسمان دل
در نیابد اهل دنیا آن خداوند آشکار در دل
چشم حیرت اندر حیرت باز کن اندر جهان
تا نیابی جز او در او با او اندر عیان ونهان
درس نامه عرفان عملی ونظری مولف مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی (در دست تالیف وچاپ):
عشق وزیبایی در هر چیز ی جریان دارد.
درس نامه عرفان عملی ونظری، مولف مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی دردست تالیف وچاپ؛
رونق کار ما وجهان از عشق بود.
درس نامه تفکر فلسفی تحلیلی عقل واحد؛مولف مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی دردست تالیف وچاپ؛
ساکت نیست(قاعده ایرانی درعلم فلسفه)
ساکت ،ساکت نیست(قاعده ایرانی درعلم فلسفه)
توضیح اول؛
ساکت وجود دارد،اما ساکت فقط در نوشتار ساکت است.
توضیح دوم؛
هر مفهومی با ضد خودش جهان را در گردش می دارد،جهانی که می بینیم جهان تقابل، تعامل وتفاهم بین مفاهیم است(قاعده ایرانی درعلم فلسفه)
توضیح سوم؛
عدم قطعیت به همان اندازه مهم است که جهان پر از قطعیت می باشد(قاعده ایرانی درعلم فیزیک نظری)
درس نامه عرفان عملی ونظری؛مولف مُحمدعبدالصمد(صمد)؛بدراق نژاد،انتشارات مختومقلی فراغی دردست تالیف وچاپ؛
کلام جهان اسلام تفسیر قرآن بود،عرفان جهان اسلام تأویل قرآن بود،
توضیح اول؛
گاهی ظاهر حکمت ومعرفت شرک وکفر بود،اما باطن آن توحید اندر توحید بود.
دیوان اشعار مُحمد عبدالصمد (صمد ) ابن اولیاقلی بدراق نژاد.
جلد اول
آیدیم بیلن سازی اُلدریب بولمر.
ترجمه اول:
شعر وموسیقی را نمی توان کُشت.
سخن مولف:
بارها گفته ام ودوباره گویم بزرگان ایران وجهان شعر را مادر فلسفه دانسته اند، چندانکه همه دریافت های بشرنخستین از حقایق هستی در همه ملت ها به صورت شعر وفولکلورهای آهنگین زیبا وموزون در بین همه ملل از اذهان پاک وشریفترین قلب ها از عالم الهی به عالم هستی جاری شده است و کلمات این اشعار وترانه ها دست به دست در بین مردمان جهان از تمدنی به تمدن دیگر از ملتی به ملت دیگر در همه زمانها می چرخند و منتقل می شوند ودر هرنوع تعامل سازند ه ای دربین ملت ها مورد استفاده قرار می گیرند،گاهی به صورت آهنگ ،گاهی به صورت ترانه ،گاهی به صورت موسیقی چون آتشی در نیستان انسان های عاشق و راستین درهمه جهان نواخته می شود،ودرجهان هستی از صبح ازل تا شام ابد چون امواج سهمگین اقیانوس علم وحکمت برای همیشه طنین می افکند ودر همه پرده ها از پس پرده های دیگر نواخته می شود،سعی کردم شرح بی قراری خود را به صورت دیوان شعر مبسوط نمایم تا از گذشته دور به امروز وفردا هایی روشن که می آیند وخواهند آمد خوانندگان را در همه جهان به هم پیوند دهم، ونظریه فاسفه جهانی انسان جهانی وجهان انسانی را با این مضمون هر انسانی با انسان بودن می تواند انسان جهانی باشد وجهان انسانی را در خود بسازد ودرجهان انسانی خود زندگی کند ودین جهانی انسانیت را با انسان بودن ودر انسان بودن درجهان انسانی همه انسانها تبلیغ وترویج نماید، در همین راستا نظریه عرفان جهانی وشعر جهانی را درایران عزیزمان وجهان اسلام با این معنای بنیادی در ادبیات جهانی به همه جهانیان بازگو نمودم همه انسان ها برای شناختن خود به این جهان هبوط کرد ه اند چندانکه نظریه شعر جهانی با بنیاد جهانی عشق کیهانی سراسر هستی را با همه مظاهرش با همه قوانین ونظریه های علمی حاکم برآن در وحدتی بزرگ در ذره ذره جهان ما وبی شمار جهان دیگر چون سرودی همیشگی وسرمدی در بارگاه پاکی با آهنگ الهی در همه زمانها درجریان می دارد،هر انسان عاشقی با عشق رازهای جهان را در اسراری پس از اسراری دیگر بر خود وهمگان می گشایند عشق دربین ملت های جهان در هر داستانی زیباترین جمله،در هرزندگی زیباترین خاطره،ودر هر شعری زیبا ترین بیت،ودر هر آهنگی زیباترین احساس ودر هر فلسفه ای حکمتی بی پایان ودر هر دانش وبینشی عمیق ترین معرفت بوده است وخواهد بود،عشق پرتو حُسن خداوندی است که با آن حسن خود را بر نظر خود جلوه می دهد وآتش وجود هر وجودی را در وجود با آن روشن می کند وروشن نگاه می دارد،انسان های راستین دربین مردمان جهان با حق در حق وبرای حق به علم وحکمت با عشق فروغ ابدی می بخشند.
صمد بدراق نژاد
تیرماه 1404
ایران،استان گلستان،شهرستان علی آباد کتول،خیابان بی بی شیروان،ترکمن صحرا ، روستای بدراق نوری خان،خیابان جلال الدین ،محمد بلخی(مولوی) ،خیابان عرفان،عرفان اول
لا اله الا الله
وحده لا اله الا هو
محمد احمد مُمجد
الاصفیا ازکیا الاتقیا
ابوبکر صدق صدق فی الدین
فاروق اعظم عدل فی الدین
عثمان اهل الحیا روضه رضا
علی المرتضی رضی الرضا
ای خُدا خدایی تو را سزاست
هرچه زما آید از گنج تو پیداست
وا رهان ما را زپستی وپلشت
در این هیاهو علم حکمت بس است.
سبو کشان گویدمت تو در سبویی
سبو گویدت تو در منی ای من در آ
من امشب از ازل تو را نوش کردم
ای لب چنین خوش زکُجا داری؟
زعشق خدایم در کار خدایم
از عرش بگذرم در کوی جانانم
از باده عشق مست مست مستم
در حریم او جان جان جانانم
او مرا خواهد در خواه او خواهانم
تو مرا خواهی ای خواه خواه خواهانم
تو زمنی من زتوام ای من من من هایم
تو گشوده ای این راه را آن راه راه راه را
گیرم تو را بی دست وپا ای دست دست وپاهایم
از جان خُود گذرم ای جان جان جهان پیما
ای واله شیدا ای کرم دستگیر ای شاه عُذر پذیر
عاصی وگناهکارم بارگاه کرم جویم ای بارگاه کرم درهای کرم بُگشا
یارمن عشق تو ازپی سالی با سال ها برفت
تو را در خاطر آورم با طلوع آفتابی در آسمانی
بوستان پُر بود با گل های شکفته در هر طرفی
با عطر دل آویز آن با مُشکی بیافشانده در بهاری
در قلبم شعری زیبا بودی با عشق آراسته ای
دیگر نتوانم تو را بدانم معشوق خود در دلی
راز باش ای شب های راز آلود با او در محبتی
دیگر ندارم تو را با مردمی بدارم در دوستی
توضیح اول:
شعر فوق ترجمه ای از شعر ایلکینجی سویگیم(به معنای اولین عشق)ازشعر شاعری از کشور پرفروغ ترکمنستان می باشد.
شُکر اندر آورم جای شُکر او بسیست
طاعت قرب آورم قرب او بسیست
شعرم تو را به شعری ماند
ای دلبری در دلبری دلبری
جهان نغمه ای بود او در آن می نوازد
ما می شنویم او در ما وهمه می نوازد
گوشم جز شنیدن هیچ خوش نمی دارد
خنیاگران درآن جز خنیاگری هیچ نمی داند
ما مست آواز عشقیم ای عاشقان ای عاشقان
در منزل خود در بزم یاریم ای عاشقان ای عاشقان
تا تو باشی همیشه در دلم
غم عشق تو باشد در دلم
روی تو پُر باشد در دیده ام
عشق تو غیر تو نگذاشت در دلم
با عشق تو در جهان پیدا بودم
کی نهان گردد مُحبت تو در وجودم
هر زمان به گفتگوی تو برخیزم در جهان
هزار عالم از عشق تو بر آمد در وجودم
هزار عالم را تو آری در هر زمان پدید
جمله جانم تو باشی دراین همه مدید
تصنیف عاشقانه ترکمنی، بهار زندگی کُجایی؟ زمن جُدا کجایی؟به حضور شما عزیزان تقدیم می شود:
عمریمنگ یازی نیرده سن؟
مندان آیری نیرده سن؟
سن سیز باشیم چاشیا
یورگیم کوپ آغیریا
هجران اُودی توتشیا
مندان آیری نیرده سن؟
ثنگ عشقینگ دا دالی من
کوپ آغیرلری چکمیش من
عمریمنگ یازی نیرده سن؟
مندان آیری نیرده سن؟
هریانا باقسیم دیدام دا سن
دیدام دا سندن باشغا یوق اکن
عمریمنگ یازی نیرده سن؟
مندان آیری نیرده سن؟
یوق لیغنگ یورگمی قسیا
اقبالینگ الیمدن چقیا
یادینگ یورگمدا قالیا
مندان آیری نیرده سن؟
سن سیز کوپ چکریم
یوقدیر هر ایشدا چارام
عمریمنگ یازی نیرده سن؟
مندان آیری نیرده سن؟
ترجمه تصنیف عاشقانه ترکمنی بهار زندگی کُجایی؟زمن جُدا کُجایی،به فارسی را به همه سروران با احترام گرامی می دارم:
بهار زندگی کجایی؟
زمن جدا کجایی؟
زتو بسی سرگشته ام
ازفغان دل بُبرید ه ام
غم دل پرورده ام
زمن جدا کُجایی؟
ازعشق تو دیوانه ام
رنج دل بس دیده ام
زمن جدا کجایی؟
به هر سوتو را نگرم
کجا تو را بجویم
زمن جدا کُجایی؟
فرقت تو در دلم
اقبال تو در کفم
یاد تو در سینه ام
زمن جدا کُجایی؟
بی تو در محنت بسیارم
ندارم چاره ای در کارم
بهار زندگی کجایی؟
زمن جدا کُجایی؟
تصنیف خُدای عاشق وخُدای معشوق را چون سرنوشتی برای سرنوشت عشق های نانوشته در تقدیر ازل برای همه زمانها می نویسم امید است قبول اهل نظر گردد:
ای خنده بر لب بُگشای قند سُخن
ای شهد شکر مستانه ببند بُستان ادب
گر سخن خواهی بشنو ای آرزوی آرزومندم
باز آی وبر دل نشین ای عشق آتشین
باز آی وبر چشمم نشین ای گُلعذار برین
بر دل تو را الهی دانم با رنج تو از رنج آن نکاهم.
عربی در زبان خدای بودی
ترکمنی درآن در جوانمردی
پارسی را زبان پارسایان بدانی
هندی درآن بسی زیبا بودی
هر زبانی زبان خدای بودی
اگر در راستی مرد خدای بودی
جوانی زما گُذشت باده خواران هنوز باده بدست
در غمت دلی پرسوز دارم از شرر آن آتش بدست
ای یار عزیز تو را دارم عزیز دانی زما چه گذشت
یاری اندر من ببینی مرا در بر بگیر ای باده بدست
ترکمانان مرز داران سلحشور این مرز وخاک
دلاوران نام آور در نبرد از این خاک
نگون بخت باشد که باشد شما را نگاه بد سرشت
گندم زاران نیلگون بهشتی سرشت
به صحرا شدیم عشق باریده بود
عاشقان تسبیح درعشق بودند
ابر رحمت سربسر لبریز بود
آرام شهید شهدا خالی ازنام بود
بود نجم الدین کبری شاه اولیا
در پی او همه شاه وگدا
نه شاهی بود نه گدایی
او بود او بود او بود
داستان من وخدا
زمانی که خرد سال بودم از پدرم سوال کردم مردم از یک وجودی به نام خداوند صحبت می کنند گفتم این خدا کیست؟وکجاست؟نگاه عمیقی به من نمود جوابی نداد،روزها گذشت با خودم فکر کردم وگفتم خداوند باید آنقدر شیرین باید باشد هرکس آن را بخورد دلش را می زند به همین خاطر است خودش را به بندگانش نشان نمی دهد. سال ها گذشت بزرگتر وبزرگتر شدم متوجه شدم خداوند در دیدگان ما خود را می بیند، درقلب هایمان تخم محبت می کارد وبا دستان ما مهربانی را می چیند وبه همه می بخشد، وبرای همه خیر وخوبی می خواهد وهمیشه با ماست درهمه جا…..
آنانکه ره حقیقت رفته اند
در هردینی حق را جسته اند
جز او دینی بر خود نتافته اند
آفرین بر این بندگی در بندگی
تو مرا وهرچه را آفریده ای
چرا خود را درمن وهمه آفریده ای
قلم صنعم بر خطا نرفت در هرزمانی
صُنع خود را بیاراستم در هر وجودی
غیر خود را برنتابم در وجود هر وجودی
خطا نبود وجودم در وجود هر وجودی
ای صُبح ازل ای شام ابد نهایتی نیست تورا
شب های تار رهزنان با او در او تار نیست مرا
با تو آمدم در تو آمدم ای همه شب ها سحری
بی تو نباشم جز تو نباشم ای همیشه در زندگی
گنج های سلطان عالم را دید ه ای
رخت را با رخ او شسته ایی
ندانم کری کوری لالی یا لولی
نگاهم با نگاه او همه در بینایی
اهل دل ومصفای دین تویی
شرع وعقل دین محمد تویی
دست بده مرهم دل ها تویی
مصطفی حق در دین حق تویی
فصل بهاران طی شدو موسم گرما رسید
روزگار خامی طی شد وفصل پختگی رسید
غم عشق او دارم یاد او دارم دل در بر او
بوسه برلب یار را خوشتر از دو جهان دارم
عزیزم زمن جدا کُجا کجایی
بیا بیا زتو ندارم طاقت جدایی
زبوسه لبت ندارم شیرین تر در دوجهانی
زیباتر از تو چشمم ندارد نگاه دو جهانی
تو را دانم بالاتر از عشق خدایی خدایی
تو خود خدایی وخدا در تو بالاتر ز خدایی
تو را دوست دارم در بسیاری بسیار
مرا بین با تو دوست دارم پرودگار
آن آفریدگار پروردگار آمرزگار در هر وجود
حق راستین بود در هر وجودی وجود وجود
ای برادر پاکی واخلاق در هر وجودی
کلید بارگاه حق بود در جسم خاکی
فرشته وملک را در آن هیچ راه نبود
تو گویی خاکیان با آن بارگاه حق بود
تو را درمن نهایتی نیست آغاز هر آغازی
تو را درمن پایانی نیست پایان بی پایانی
دوستی وعشق بازی تو با ما در هرزمانی
چه خون ها ریخت اگر سینه ام بشکافی
نُطق انسان وحیوان وجهان ای هوش
آوازی از خداوند ماه وناهید ومدهوش
اهل دل آن را آفتابی بیند در آسمان دل
در نیابد اهل دنیا آن خداوند آشکار در دل
چشم حیرت اندر حیرت باز کن در جهان
تا نیابی جز او دراو با او اندر عیان ونهان
مُسلمانی دین حق بود ازآدم تا خاتم
هست نگین خوشبختی رستگاران عالم
عیسی وموسی و داوود در قرآن مبین
آیاتی روشن با مصطفی در دین مُعین
آنچه در انجیل و تورات وزبور بگفت
جمله درقرآن احمد بر همه ادیان باز گفت
ای برادر ریسمان حق چنگ زن با مومنان حق
زان که نباشد امت حق در تفرقه با رسولان حق
ماهیان دریای عشق با حسین رسول
هست تا ابد حقیقتی با دین رسول
جگر گوشه زهرای بتول در حقیقت
خون حق بود در خاکساری علی حق
علی را شیر حق دانم با فاروق حق
همت اهل حق بود ابوبکر با عثمان حق
گلها همه در عدم زآفتاب عشق سوخته بود
تو ببین گلها همه زبوی آشنایی تفتیده بود
همه شب سحرم از اشتیاق روی دوست
تا ببویم بوی آشنایی از نشاط روی دوست
آفتاب دین حق مُحمد مصطفی
هست آئین او ما را راه راه ها
دیدار با مست مست مستم کرد
از جام عشق قدح ها لبریز کرد
در دو جهان غیر من هستی بود تو را
در هستی ونیستی جز من بودی بود تو را
یکی هست ونیست در دو جهان
وحده لا اله الا هو من مُستعان
منبع؛
دیوان اشعار مُحمد عبدالصمد(صمد)بدراق نژاد،ابن اولیاقلی ابن آنه مُحمد ملا بدراق نژاد.
درس نامه عرفان عملی ونظری انتشارات مختومقلی فراغی دردست تالیف وچاپ؛
من ندانم چه هست درهستی هستی
دانم هرچه هست درهستی هستی
تومن هستی ومن تو هستم درهستی
ای همه هست درهستی هستی هستی
منبع؛
دیوان اشعار مُحمد عبدالصمد(صمد)ابن اولیاقلی ابن آنه مُحمد ملا بدراق نژاد